پیوندهای روزانه
دانلود رمان آقای حساس خانوم خشن

دانلود رمان آقای حساس خانوم خشن

نام رمان : آقای حساس خانوم خشن

نویسنده : ramika کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۸۲

خلاصه داستان :

دختری شیطون، بی ملاحظه که بین سه تا پسر بزرگ شده و روحیه اش شده شبیه پسرا…
پسری ساکت و سر به زیر که بین سه تا دختر بزرگ شده و روحیه اش کپی دختراس.
این گل پسر و گل دختر با هم همکار میشن و با هم اتفاقای بانمکیو رقم میزنن…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از ramika عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

_از وقتی کوچیک بودم به جای خاله بازی، ماشین بازی میکردمو به جای لِی لِی ،کشتی میگرفتم.کم کم همه جوره شدم کپی برابر اصل پسرا.تو کوچه دروازه بانی میکردم و یاد ندارم که با دخترا هم بازی شده باشم….
_این منم یه پسر با خلقو خوی دخترونه تا چشم رو هم گذاشتم نشسته بودم جلو چهار تا دخترو چایی تعارف میکردم و یا موهای عروسکمو پاپیون میزدم !!!
ماآدما مثل خمیریم….هرجور ورزمون بدن همون شکلی مشیشم.شخصیتامون آینه معکوس هم نشینامونه و بس…


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان تالار خون
دانلود رمان تالار خون

نام رمان : تالار خون

نویسندگان : بهداد حجام و کمند_B کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۶ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۰۹

خلاصه داستان :

نرسا دختریه که اصیر تاریکی هاست…
از نظر اون زندگی مسخره و نفس کشیدن بیهودس…
یه دختر با تفکر عجیب… یه دختر که همه لقب دیوانه بهش چسبوندن…
حتی مادر و پدرش…
از نظر اون زندگی تاریکه… ولی دست سرنوشت اونو به جای تاریک تری میبره…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از بهداد حجام و کمند_B عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

امدم تو اتاقم ودر محکم کوبیدم بهم…
صدای غر غر های مامان هنوز از پایین می امد شالم رو محکم کشیدم وپرت کردم یه طرف لباسامم در اوردم وانداختم یه طرف…دور اتاق رو نگاه کردم یه صندلی زیر لباسام افتاده بود برش داشتم گذاشتم زیر دهنه کولر تو اتاقم رفتم بالا دستم کردم تو دهنه کولر دستم خورد به دوربین گرفتمش ومحکم کندمش
_هه…
دوربین رو پرت کردم یه گوشه وخودم رو انداختم رو تخت هنوز شلوار جینم پام بود صدای در زدن اتاقم امد وبعدش باز شد…پرستار حال بهم زن وچاق من امد داخل یه سینی دستش بود
_من موندم تو دیگه چرا در میزنی
_مادرت گفت اینارو باید بخوری
_مگه براش مهمه؟
چیزی نگفت واز اتاق زد بیرون به سینی نگاه کردم توش سوپ بود وکلی مزخرفات دیگه پنجره رو باز کردم رو به حیاط باز میشد بشقابو برداشتم وسوپ رو بیرون پنجره خالی کردم…
یه لبخند گشاد زدم ودوباره پریدم رو تخت…
به سینی نگاه کردم …قاشق چنگال پلاستیکی برام گذاشته بودن…کلا چند وقتی بود دیگه چیزی که بهشه باهاش یه کار خفن انجام داد رو جلوم نمیزاشتن
چشمامو بستم دستامو گذاشتم زیر سرم پاهامم جمع کردم بالا…من نرسا هستم…از نظر من زندگی کردن یه کار بیهودس…اونم توی دنیایی که پدر ومادرت پول رو بیشتر از تو دوست دارن…کارمن…
خودکشیه…
درسته هرکاری برای رهایی از زندگی…
رهایی از نفس کشیدن رهایی از همه چی…
به لطف کارایی که قبلا انجام دادم برام تو اتاق دوربین میزارن وچکم میکنند ویه پرستار مزخرف دارم که مثلا بهم میرسه…دیشب هم از خونه فرار کرده بودم که پلیس گرفتم وتحویل خانوادم داد…اه …شانس ندارم دیگه…چه میشه کرد…
صدای داد وبیداد مامان وبابا از پایین می امد…حتما باز سر کاروخونه وفلان وفلانه…


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان سجده بر غرور مردانه ام

دانلود رمان سجده بر غرور مردانه ام

نام رمان : سجده برغرور مردانه ام

نویسنده : سعیده.ج کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۱۴

خلاصه داستان :

داستان در مورد مردی است از جنس من از جنس شما مردی مهربان و خانواده دوست که زندگی خوب و آرامی را در کنار همسر و پسر چهارساله اش داره و از لحاظ مالی هم در رفاه کامل است، اما زندگی کجا می گذارد که او روی خوش زندگی را ببیند حسادت های دوست صمیمی اش آتش به زندگی او می زند و باعث می شود که مرد به یکباره ورشکست شود و تمام مال و اموال و خوشبختی او به غارت رود و مرد شکست خورده به زندان می افتد و در این بین همسر او جدا می شود و پسر مرد را هم با خود می برد.
بعد از چند سال رهایی از زندان مرد شکست خورده و رنجورتر از همیشه و در حالی که شعله های خشم و انتقام سراسر وجودش را فراگرفته تصمیم می گیرد که از آن به بعد خوب نباشد و…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از سعیده.ج عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان طوفان

دانلود رمان طوفان

نام رمان : طوفان

نویسنده : شکوفه ن۳۳ کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۸ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۵۰

خلاصه داستان :

داستان در مورد دختریه که بنا به شرایط زندگی مجبور است که وارد دنیای مردانه شود و این منافات با جامعه سنتی دارد.
داستان در یکی ازشهرستانهای اصفهان می گذرد البته کم نیستند زنانی که بخاطر شرایط زندگی خود مجبورند با مردان سر و کله بزنند سوین هم یکی ازانهاست…
و سوین مجبور است با نامردیها و پستیهای دنیای مردانه مقابله کند…

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از شکوفه ن۳۳ عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

دست نرمی که بین موهایم می چرخید وانهارانوازش میداد .لالایی می خواندوانهارامی بافت
صدای شلپ شلپ اب حوض .صدای جیغهای ساره .صدای خندهای ازته دل سپهر وصدای بق بقوی کبوترها؛وقتی سینابرایشان دان میپاشید .بوی خوب سمنو ازدیگ خانه همسایه .صدای نمکی توی کوچه وانطور کشیدن ن و م که همیشه مایه خنده های من وساره بود.صدای پسرهای شیطان محله که همانطورادا ی نمکی رادرمیاوردند؛این تمام خاطرات شیرین بچگی ام بود ……
چراماهمیشه ارزوداریم وقتی بچه هستیم بزرگ شویم و وقتی بزرگ میشویم باحسرت به کودکی می نگریم.!؟
یادم میاید ان خطوط روی دیوار حیاط دم عیدکه میشد؛ هرسال مامان ؛من وساره وسپهروسیناراردیف میکرد,تاببیند چقدرقدکشیده ایم ومادر با ان چشمهای به رنگ دریایی اش می خندید : هرکی بزرگترشده باشه ؛باید شیشه هارا برای عیدپاک کنه…….
وتلاش سپهروسیناکه ازهم کوتاهترباشند ومن دادمیزدم :من بزرگم !من!!ومادربا غم خاص چشمهایش به من نگاه میکرد: چرابزرگ بشی؟ که چی؟ بچه بمون !!!!
وحالا معنای حرف مادرم رامی فهمیدم!!!!!
ساره زودشوهرکردوباشوهرش رفت شیراز.سپهرمهاجرت کردکانادا وسیناعاشق خواهرهمدوره ایش توسربازی شد وهمانجادراهواز ماندگارشد…….
ولی من ماندم ومادرو…..بابا!!!!!!!بابایی که فقط اسمش بود وحضورنداشت .هربارمیامد؛فقط اواربدبختی بودکه سرمان میامد….
هربارکه کسی من رامیدید می پرسید: تودختردریاهستی؟ ومن خوشحال که شبیه مادرم هستم و وقتی میگفتم مامان من مثل تو خوشگلم ؟وقتی بزرگ بشم؛مثل توخوشگل میشم؟
ومادرم خنده تلخی میکرد: الهی بختت مثل من نباشد……
ولی انگارخدامی خواست که من ومادرنه درقیافه؛که دربخت هم شبیه هم باشیم….
دریا تنهادختر حاج یوسف فاضل که صاحب یک تیمچه درراسته بازار پارچه فروشیهای یکی ازشهرستانهای اصفهان بود .باچشمهایی ابی وپوستی سفید وموهایی خرمایی .دختری که خواستگارهای زیادی داشت ووقتی ۱۳ سالش بود پاشنه درراکنده بودند.وهمین باعث شده بود حاج یوسف مدام دست ودلش بابت این دختربلرزد….
اخرسر وقتی دوست ورفیق چندساله اش ؛حاج تیمور به خواستگاری دریا برای پسرش حسین امد؛حاج یوسف فقط بخاطر شهرت ونیکنامی پدر؛دختررابه پسر داد.ولی چه باک که طبق شعرمعروف که گرپدرتوبودفاضل……. ازفضل پدرتوراچه حاصل ؛دقیق درباره بابام صدق میکرد …..
حاج تیمورخوب خبرداشت پسرش عیاشی وخوش گذرونی راازحدگذرونده .تواصفهان حسابی بادوستاش توکاباره ها ومیخونها می چرخه و البته خوشبختانه یابدبختانه بوی گندکاریهاش توی اون شهرستان نپیچیده بود وحاج یوسف ازهمه جابیخبر؛دخترش روفقط بخاطرنیکنامی پدرحسین به اون داد.حاج تیمورزنش دادتاادم بشه ولی بدترشد


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان سرنوشت ترنم

دانلود رمان سرنوشت ترنم

نام رمان : سرنوشتِ ترنم

نویسنده : ˙·▪●Nilsa●▪·˙کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۴۷

خلاصه داستان :

داستان زندگی دختری به اسم ترنم ـه که نمی خواد زیر بار یه ازدواج اجباری بره… چون این ازدواج یه جور معامله ست برای دو نفر دیگه…
برای همین با شخص دیگه ای ازدواج می کنه که دوستش داره… خیلی سریع که مهلت جلوگیری از این ازدواج رو به اون دو نفر نمی ده و این براش گرون تموم می شه…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از ˙·▪●Nilsa●▪·˙عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

از در خونه اومدم بیرون که برم خونه الهام اینا یکم باهاش حرف بزنم سبک بشم
داشتم خفه میشدم تو خونه..همش همون حرف همیشگی
دلم به خواهرم خوش بود که اون طرفدارم بشه ولی این اواخـر بدتر طرفدار بابا شده بود
مامانمم که ماشالا تو این موضوع رو حرف بابام حرف نمیزد..موندم کی انقدر حرف گوش کن شده بود.بدتر از همه این که حرف میزدم میگفتن تو خودت اولش موافق بودی چی شده میزنی زیرش؟
اه من کی موافقت کردم.فقط یکم نرمش نشون دادم بلکه بیخیال بشید.بیجنبه ها
آخه خداچی میشد منم ته تغاری باشم مثل ترانه؟اونوقت ترانه چی میشد؟
اه چرا انقدر دارم چرتو پرت میگم
نفهمیدم کی سوار تاکسی شدم..اون روز بارونی بود و شیشه ها بخار گرفته بود..بارون شدید شده بود
زمستون عوض برف اومدن بارون میومد..همه داشتن تلاش میکردن زودتر به یه جایی برسن که در امان باشن از خیسی بارون
همین دیگه..ذوق ندارن نمیفهمن..به این خوبی!بارون خوبه زیرش راه بری فکر کنی
به راننده گفتم نگهداره…پیاده شدم و زیر بارون شروع کردم قدم زدن و فکر کردن به این که کی هستم..کجام
دختر وسطی خانواده برخوردار..اسمش ترنم ۲۵سالشه..فوق لیسانس صنایع شیمی
قیافشم از نظر دوستان و اطرفیانش عالی بود..ولی خب خودش.یعنی خودم میگم خوبه نمیگم عالیه
این ترنم خانوم با مادرشو پدرشو خواهر کوچیکش زندگی میکنه..خواهر بزرگش ترلان ۲۷ سالشه و ازدواج کرده و لیسانس مدیریت بازرگانی داره..خواهرکوچیکترش ترانه ۱۳ سالشه و مشغول مدرسه رفتنه
حالا اون دختره الان زیر بارون شده موش آب کشیده دقیقا جلوی خونه دوستشه
-الهام بمیری خیس شدم کدوم گوری رفتی باز؟
گوشیمو درآوردم و زنگ زدم بهش..رفت رو پیغامگیر و جواب نداد..دوست داشتم با دستای خودم زندگیشو ازش بگیرم
یهو یه دست خورد به شونه ام قلبم ریخت برگشتم دیدم خود دیوونشه


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان عشق تو پناه من

دانلود رمان عشق تو پناه من

نام رمان : عشق تو پناه من

نویسنده : Tawny girl کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۴٫۹ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۴۷۳

خلاصه داستان :

نرجس دختریه رنج کشیده ، سختی دیده ، از همه کس و همه طرف کشیده و الان نیازمنده یه پناهه… یه پناهی که همه جا باهاش باشه، تنهاش نذاره ، پشتش باشه ، اما اون پناه…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از Tawny girl عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

با صدای زنگ مدرسه کوله پشتیمو برداشتمو اومدم بیرون…
سرمو انداختم پایینو راه افتادم سمته خونه!!!
خدایا خودت رحم کن رفتم خونه مامان از رو دنده چپ پا نشده باشه.
خیرسرم یدونه دخترم ولی انقدر مامان بابا نریمانو دوست دارن که فقط منو شکنجه میدن تو اون خونه.
ساله سومه تجربیمو دوسته زیادی ندارم…اونم به خاطر گوشه گیریه خودمه.
عاشق تنهاییمم…چون واقعا تنهام وعادت کردم بهش.
مامان که همیشه بادوستاشه واصلا نمیدونه من کلاس چندمم.
بابام که نگم بهتره یه معتاد به تمام معنا که هرچی داشتو نداشتو دود کردو فرستاد هوا…
یه داداشم دارم نریمان که ۱۶سالشه ودوسال ازم کوچیکتره!!!
ولی کله تصمیماته خونه رو اون میگیره.
بادیدن دوتا پا که روبه روم ویساده بود سرمو اوردم بالا.
بازم این…خیلی اروم گفتم
-ببخشید…میرین کنار؟
با صدای بمش گفت
-نه چون میخوام باهاتون حرف بزنم.
اشک داشت تو چشمام جمع میشد اگه یکی ازدوستای نریمان الان منو میدید…امشب کتکم به راه بود.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان قرعه به نام سه نفر
دانلود رمان قرعه به نام سه نفر

نام کتاب : قرعه به نام سه نفر

نویسنده : fereshteh27 کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۶٫۲۸ مگا بایت

تعداد صفحات : ۴۷۴

خلاصه داستان :

داستان درباره ی ۳ تا برادر با نام های (رادوین – رایان – راشا) است..این ۳ تا پسر توی این رمان میشه گفت یه جورایی هم شخصیت منفی دارن و هم مثبت..یعنی کلا بچه مثبت نیستن..با اینکه وضعیت مالی بدی ندارن ولی گاهی شیطون گولشون میزنه و میرن دزدی..به قول خودشون افتابه دزدی نه.. گاوصندوق اونم از شرکت های مایه دار وشیک..
بله دیگه..تقی به توقی می خوره و یه وکیل میاد بهشون میگه پدر شماها براتون یه ویلا به ارث گذاشته..(اینا چند سالیه از پیش پدرشون اومدن تهران زندگی می کنند)..با شوک این خبر میرن ویلا رو ببینن که می فهمن ۳ تا خواهر خوشگل و ناناس به اسم های (تانیا – ترلان – تارا) هم ادعای مالکیت این ویلا رو می کنند..حالا نه جعلی صورت گرفته و نه کسی سر کسی کلاه گذاشته..چطوری؟!..میگم براتون…….


قالب کتاب : PDF

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از fereshteh27 عزیز بابت نوشتن این داستان زیبا .


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان نجابت من

دانلود رمان نجابت من

نام رمان : نجابت من

نویسنده : د.غ کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲۱٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۶ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۹۱

خلاصه داستان :

نجابت من داستان دختری به نام ریحانه است که برای حفاطت از پاکدامنی و دختر بودنش یک کار بزرگ انجام داد . ریحانه کاری انجام داد که بعد مجبور شد بالاترین عذاب رو براش تحمل کنید . همچنین داستان یک مرده یک مرد که از مردانگی هیچ بوی نبرده .


دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

توی تختم دراز کشیدم ودارم روی دیوار متنی که دیروز تویه کتا ب خوندم رو میکشم ..
انسان های بزرگ در باره عقاید سخن می گویند
انسان های متوسط در باره وقایع سخن می گویند
انسان های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند
انسان های بزرگ درد دیگران را دارند
انسان های متوسط درد خودشان را دارند
انسان های کوچک بی دردند
انسان های بزرگ عظمت دیگران را می بینند
انسان های متوسط به دنبال عظمت خود هستند
انسان های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند
انسان های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند
انسان های متوسط به دنبال کسب دانش هستند
انسان های کوچک به دنبال کسب سواد هستند
انسان های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند
از بیرون صدای جیغ میاد مثل اینکه همسایه هام با رییس دعواشون شده
این اتفاقات کار هرروزه ی خونه ی منه
اره خونه ی من همون زندانه
زندانی که حتی نمی دونم برای ورود بهش چه خطایی کردند
خدایا مگه خودت نگفته که حفط نجابت مهمه من فقط همین کاررو کردم چرا باید بخاطرش چنین تاوانی بدم
خدایاریحانه چه گناهی به درگاهت مرتکب شده که باید اینطوری عذاب بکشه خدایا خودت کمکم کن
همه چی ازروزی شروع شد که من تازه ۱ماه تویه شرکت مشغول بکار بودم توی رشته ی مورد علاقم یعنی تشکیل دکوراسیون داخلی من از بچگی عاشق دوتاکاربودم یکی بازیگری ویکی هم تزیین دکوراسیون وقتی دبیرستانی بودم خیلی دوس داشتم برم دبیرستان سوره و از اونجا به طور اکادمیک بازیگری رو دنبال کنم اما نشد.یعنی خانوادم اجازه ندادند.هه خنده داره کدوم خانواده .من هیچ ارزشی توی اون خونه نداشتم .همه ی زندگی خانواده ی من خواهرم رومینا بود .پدرم که کلا هیچ بودونبودم براش مهم نبود .مادرم اما حس دوگانه ای داشت .بین من و رومینا فرق نمی ذاشت .یعنی سعی میکرد که فرق نذاره .


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان قربانی یک بازی احمقانه
دانلود رمان قربانی یک بازی احمقانه

نام رمان : قربانی یک بازی احمقانه

نویسنده : پروانه ق کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۴۲

خلاصه داستان :

داستان دختر و پسری است که حادثه ای آنها را سر راه هم قرار می دهد و در ادامه آنها باید با پیامدهای این حادثه دست و پنجه نرم کنند… باید دید آنها می توانند از پس مشکلات برآیند…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از پروانه ق عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

نگاهی به دور و برش انداخت ، همه جا پر از درخت بود ، در آن شرایط حتی قادر نبود نوع درخت ها را از هم تشخیص دهد فقط میدید آنقدر بلند هستند که جلوی ورود نور خورشید به محوطه را گرفته اند.
باز هم باید می دوید نمی دانست به کجا ! مقصدی وجود نداشت ، فقط می دوید باید می دوید کم کم احساس ضعف می کرد ، پاهایش ذوق ذوق می کرد و چشمانش می سوخت وهمه جا را از پشت پرده اشک تار می دید ، قلبش دیوانه وار به قفسه سینه می کوبید طوری که به راحتی صدایش را می شنید .
کم کم احساس کرد پاهایش از شدت ترس و اضطراب فلج شده اند ، دو زانو روی زمین افتاد ، به اطرف نگاه کرد در کنار هر تنه درختی سایه شخصی را می دید ، همه جا پر از سایه های سیاه شده بود گویی هر لحظه سایه ها به او نزدیک تر می شدند نزدیک و نزدیک تر …
با صدای زنگ مبایل چشمهایش را باز کرد و در تاریکی کورمال کورمال به دنبالش گشت ، بالاخره بعد از چند ثانیه موفق به قطع کردن صدا شد. قبل از اینکه دوباره به خواب برود در رختخواب خود نشست و سپس از تخت پایین آمد از جلوی آینه رد شد و نگاهی به موهای مشکی رنگ مواجش که به شکل آشفته ای در هم پیچیده بود انداخت . می توانست صدای مادرش را از طبقه پایین بشنودکه در حال صدا زدن او بود . همیشه همین کار را میکرد تا اگر ستاره خواب مانده بود بیدار شود.
وارد آشپزخانه شد و روبه مادرش سلام کرد . راحله ضمن دادن جواب سلام دخترش نگاهی به او کرد وگفت : سلام خانم خوش خواب ! عزیزم قبل از پایین اومدن یه برس به موهات می کشیدی ما سر صبحی قبض روح نشیم !
ستاره نگاه ناباوری به مادرش انداخت و گفت : إ … مامان …
راحله در حال خندیدن بود که سیروس وارد آشپزخانه شد و رو به همسرش گفت: چیکار به دختر گل بابا داری ؟ دخترم هر جوری که باشه خوشگله !
راحله با خنده گفت : سوسکه از دیوار می رفت بالا ، ایندفعه جای مامانش باباش می گفت قربون دست و پای بلوریت ! ، دختر بابا الان ۲۲ سالشه همسن وسال های ایشون الان یه زندگی رو اداره می کنن .
وباخود فکر کرد ( او هر چه برای تربیت درست این دختر تلاش کند شوهرش با لوس کردن او آنها را به هدر می دهد .)


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان شریعتی، ملک!

دانلود رمان شریعتی، ملک!

نام رمان : شریعتی، ملک!

نویسنده : فرزانه گل پرور کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۶۳ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۸۶

خلاصه داستان :

رمان در مورد زندگی یه مادره ! یه مادر که چند سال قبل دخترشو تو خیابون شریعتی ، ملک ازش میدزدند .
در مورد زندگی یه مادر با آدم های اطرافش . آدم هایی که همه دست به دست هم میدن و آینده این زنو نابود می کنند .
آدم هایی که با اشتباهات خیلی کوچیک ، اشتباهات خیلی بزرگو رقم می زنند .
آدم هایی که وقتی اونا رو کنار خودتون می بینید راحت از کنارشون رد میشین ، میدونید چرا ؟ چون بیشتر ما آدم ها فکر می کنیم اتفاقات بد را آدم هایی که به قول معروف شیشه خورده دارن رقم می زنن در صورتی که ضربه بزرگ رو ممکنه یه نفر که اصلا نمی بینیدش بزنه . در این رمان زندگی این زن به تصویر کشیده می شه .


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از فرزانه گل پرور عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

سال ۱۳۷۴ :
زن چادر چیت گلدارش رو جمع کرد و با دست پشت کمرش بست ،لباس ها را با وسواس از تشت فلزی کنارش برداشت ، با تمام
قدرتش تکان داد تا صاف شود می خواست روی طنابی که گوشه حیاط بسته شده بود پهن کند ، اول انگشت اشاره اش را کشید به طناب
تا ببیند خاک دارد یا نه ! با دیدن خاک روی طناب لباسی را که برداشته بود را انداخت داخل تشت ، داد زد :
ـ اعظم ! اعظم !
دختری حدودا ۱۵/۱۶ ساله بچه به بغل جواب داد :
ـ بله
زن دستش را زد به کمرش :
ـ چقدر بگم به جایی که انقدر سرتو بکنی تو کتابات دستمال بردار خونه رو تمیز کن !
اعظم با خودش گفت :
ـ من که کتاب دستم نیست ! خوبه دارم بچه داری می کنم !
زن بلند گفت :
ـ زیر لب به من بد و بی راه نگو ! برو یه دستمال خیس کن بیار به این طناب بکش !
زن کمرش را گرفت نشست لبه پله ، شروع کرد غرغر کردن :
ـ خسته شدم ! هی بشور ! هی کار کن !
چهره درکشید و دستش را با آن یکی دستش ماساژ داد :
ـ آخرش که چی ؟ هیچی !
اعظم بچه را گذاشت زمین ، رو به بچه مهربان گفت :
ـ خراب کاری نکنی خواهری ، الان میام !
رفت سمت حوضه حیاط ، دستمالی که روی شیر آب پهن شده بود برداشت ، نمدار کرد ، آمد سمت طناب ، از گوشه طناب آهسته شروع
کرد به کشیدن . زن بلند گفت :
ـ محکم بکش ! مگه دستات جون نداره !


دانلود رمان | دانلود کتاب
آنلاین : 2
بازدید امروز : 154
بازدید دیروز : 250
بازدید هفته گذشته : 404
بازدید ماه گذشته : 1024
بازدید سال گذشته : 52386
کل بازدید : 93020
تعداد کل مطالب : 0
تعداد کل نظرات : 0
ساخت وبلاگ رایگان تور روسیه بلیط هواپیما بلیط هواپیما تدریس خصوصی زبان انگلیسی هوشمند سازی ساختمان خانه هوشمند
بستن تبلیغات [X]