پیوندهای روزانه
دانلود رمان زیبا و ایرانی یک اس ام اس

دانلود رمان زیبا و ایرانی یک اس ام اس

نام کتاب : یک اس ام اس

نویسنده : آرام رضایی aram-anid کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۳۳ مگا بایت

تعداد صفحات : ۲۲۳

خلاصه داستان :

سوگند دانشجوی سال سوم رشته ی کامپیوتره تو یکی از شهرهای شمال. یه دختر شیطون و شر که با همه ی شیطنت و شادی همیشگی که داره دلش از زندگیش پره. همه چیز از یه sms اشتباهی شروع میشه که باعث آشنایی سوگند و مهران فرستنده sms میشه. زندگی عجیب مهران و تنهایش و روحیه داغون مهران در ابتدا باعث بوجود اومدن یه احساس مسولیت برای سوگند میشه و وقتی میفهمه مهران تا حالا چند بار دست به خودکشی زده ولی موفق نشده و باز هم می خواد کارش و تکرار کنه مصمم میشه که به هر طریقی مهران و به زندگی و آینده امیدوار کنه. اما مهران با اصرار از سوگند می خواد که همه چیز حتی اون و فراموش کنه و برای راضی کردن س.گند دلیلش و میگه که باعث میشه دنیا رو سر سوگند خراب بشه .……


قالب کتاب : PDF

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از آرام رضایی aram-anid عزیز بابت نوشتن این داستان زیبا .


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری
دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری

Ezdevaj Be Sabke Konkori دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری | پریاf کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

1 دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری | پریاf کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نام رمان : ازدواج به سبک کنکوری

2 دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری | پریاf کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نویسنده : پریاf کاربر انجمن نودهشتیا

4 دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری | پریاf کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) تعداد صفحات : ۲۳۱

14 دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری | پریاf کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) خلاصه داستان :

یه دختری به اسم پرینازه که سال دومیه که می خواد کنکور بده و میره توی یکی از این کلاس ها و بر خلاف همیشه این استاد جوونه و طی یه سری اتفاقایی این استاد با اینا رفت و آمد خونوادگی پیدا می کنه و داستان از اونجایی شروع میشه که …

5 دانلود رمان ازدواج به سبک کنکوری | پریاf کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)


دانلود کتاب برای کامپیوتر


دانلود کتاب برای موبایل


دانلود کتاب برای آندروید


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان اشتباه

دانلود رمان اشتباه

نام رمان : اشتباه

نویسنده : Maheasal77 کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۸۵

خلاصه داستان :

گاهی ماها توی زندگیمون مرتکب اشتباهاتی میشیم که در نگاه اول ساده به نظر میرسن و گاهی حتی بهشون توجهی نمیکنیم ولی بعدها که با مشکلات بزرگتری برخورد میکنیم به خودمون که میایم میبینیم که این مشکل ناشی از همون اشتباه به ظاهرساده بوده. کلاله دختری از جنس نسل امروزه، کمی مغرور و در عین حال مهربون و شیطون که همیشه هم دنبال دردسر میگرده بدون اینکه به عواقبش فکر کنه. و سوشا پسری مثل بیشتر پسرای امروز مغرور و با اعتماد به نفس بالا و البته جذاب. سرنوشت اونا رو سر راه هم قرار میده و هر دوشون چیزی رو که سرنوشت براشون رقم میزنه به ناچار می پذیرن اما اشتباهات گذشته اونا باعث میشه این آرامشی که کنار هم به سختی به دست اوردن با یه اشتباه خیلی ساده که ما تو زندگیمون زیاد تکرارش میکنیم از دست بره …. با یه اشتباه ساده…!


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از Maheasal77 عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

گوشی آیفون صورتی رنگشوازتوی کیفش خارج کردوتماسوبرقرارکردکسی که پشت خط بودبعدازسه باربوق خوردن جواب داد:
_ الو؟
_ الوطاها پس کجاموندی؟
_ واقعامعذرت میخوام کلاله.خواستم راه بیفتم بیام که حال مامان بدشدمجبورشدم ببرمش بیمارستان
نگران دستی به مقنعش کشیدوگفت:
_ چیزی شده؟
صدای خونسردطاهاازپشت تلفن خیالشوراحت کرد:
_ نه همون سرگیجه های همیشگی ولی اینبارکمی شدیدتر
_ اه خیالم راحت شد.حداقل بهم خبرمیدادی این همه منتظرت نمونم
_ بازم ازت معذرت میخوام ولی خیلی هول شدم یادم رفت ببخشید
_ اشکالی نداره…راستی!فرداکه میای دانشگاه؟
_ آره آره
_ پس،فردامیبینمت،منتظرم نذاری
_ باشه عزیزدلم،امردیگه؟
_ هیچی بروبه سلامت
_ خداحافظ عشقم
کلافه گوشیشوتوی کولش پرت کردوعصبی ازدانشگاه بیرون زد.زیرلب زمزمه میکرد:
_ اه لعنتی!هرروزیه بهونه داره دیگه نمیتونم تحملش کنم بایدرابطه روتموم کنم،آخه اینم شددوست پسر!مردم دوست دارن ماهم داریم،ایششششش!
دستشوبرای اولین تاکسی که ازاونجامیگذشت بلندکردوسوارشدوتارسیدن به خونه چشماشوروی هم گذاشت.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان فریاد

دانلود رمان فریاد

رمان فریاد نوشته خانم رقیه نصراله پور با فرمت جاوا برای موبایل

دانلود رمان فریاد نوشته خانم رقیه نصراله پور برای موبایل


حجم: 210 کیلوبایت
رمز فایل: www.mihanmobile.net
دانلود: دانلود با لینک مستقیم


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان بی گناه
دانلود رمان بی گناه

نام رمان : بیگناه

نویسنده : estahrij کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۳۱۰

خلاصه داستان :

در مورد دو دوسته که پلیسن. با دو دنیای متفاوت. یکی بدشانس و دیگری خوش شانس (البته تاحدودی)
همه به یه نوعی درگیر یه پرونده میشن. هرکدوم یه دغدغه ای دارن که هیچکدوم مسبب اتفاق افتادنش نبودن.. همه دارن از دست یک نفر که داره بازی رو می چرخونه، بازی می خورن و خودشون نمی فهمن. نمی فهمن که همه این کارا هیچه.. فقط نجات دادن مهمه. نجات عزیزانی که وارد این جریانات شدن. خواسته یا ناخواسته.


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از estahrij عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

وارد خونه شدم.مثل همیشه بوی غذا رو استشمام کردم.با وجود خستگی زیاد,یه لبخند روی لبم اومد.
داشتم کفش راحتی پا می کردم که صدای ساناز رو شنیدم:سلام بابایی.
نگاش کردم.با یک عروسک توی دستش,وسط هال ایستاده بود.کفشمو پا کردمو رفتم سمتش.
کیفمو گذاشتم زمینو بغلش کردم:سلام مخمل بابا.خوبی عزیزم؟
بعد صورتشو بوسیدم.خنده شیرینی کرد که دلم ضعف رفت براش:مرسی بابایی.خوب خوبم.
نوک دماغشو گرفتمو گفتم:قربون حرف زدنت بره بابایی.
همونطور که بغلم بود,رفتم سمت آشپزخونه.
گفتم:مامانی کجاست؟
بادستش به بالا اشاره کرد:اتاقتون.
ناخودآگاه یه لبخند روی لبام اومد.
-میای پایین بابایی؟
لباشو غنچه کرد:نه.
لپاشو بوسیدم:بابایی هم خسته اس وهم گرسنه.می خواد بره دستوصورتشو بشوره.میزاری بره؟
مجبور بودم باهاش بچگونه حرف بزنم.وگرنه راضی نمیشد.
گفت:باشه.
بعد خودشو خم کرد سمت پایین.روی زمین گذاشتمش:افرین دختر بابا.
باهمون اخم رفت سمت مبل.چه قدر پرتوقع بود.
رفتم سمت اتاقم.بادرزدن وارد شدم:اجازه ست؟
سیما که روبه روی آینه میز پاتختی ایستاده بود به سمتم برگشت.
بادیدنم لبخند زد:بفرمایید آقا.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان مثل پریا
دانلود رمان مثل پریا

نام رمان : مثل پریا

نویسنده : شیما کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۶٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۱٫۰ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۵۳۷

خلاصه داستان :

داستان در مورد دختریه به اسم پریا که سال سوم رشته ی نرم افزاره . یکی از هم دانشگاهی هایش بهش ابراز علاقه می کنه و پریا تصمیم می گیره که به پیشنهاد اون پسر فکر کنه. در همین میان به یکی دیگر از هم دانشگاهی هایش حس خاصی پیدا می کنه، حسی خاص و ناب که روز به روز پر رنگ تر می شه و پریا رو در تصمیم گیری کلافه می کنه.پریا بر خلاف تصوری که از زندگیش داره، سرنوشت اونو تو یک مسیر دیگه ای قرار میده . عاشقانه ی آروم پریا قرار نیست تا همیشه آروم باقی بمونه…و حقایقی که مدت ها مثل راز سر به مهر مونده بود، بر ملا میشه…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از شیما عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

کیفم را از روی صندلی برداشتم و با سرعت به سمت در ورودی خانه دویدم.دستگیره را پایین کشیدم و در را باز کردم.کفش هایم را برداشتم و پوشیدم و در را بستم،همین که به سمت آسانسور رفتم دستم را داخل جیب مانتوام فرو بردم و از این همه حواس پرتی خودم کفری شدم.موبایلم را روی تخت جا گذاشته بودم.به سمت در برگشتم و چند ثانیه به در بسته شده خیره شدم و بعد به سرعت زیپ کیفم را باز کردم و مشغول گشتن شدم.قلب قرمز شیشه ای کوچکی که پر از اکلیل های نقره ای بود و کلید هایم را به آن آویزان کرده بودم بیرون کشیدم و در خانه را باز کردم به سمت اتاق خواب دویدم و موبایلم را از روی تخت برداشتم و داخل جیب مانتوی مشکی ام گذاشتم و دوباره به سمت در دویدم.در را پشت سرم بستم ومنتظر آسانسور ایستادم.به ساعت نگاه کردم.خیلی دیر شده بود.وارد آسانسور شدم و بر خلاف ریتم ملایم موزیک پخش شده داخل آسانسور،پای چپم را استرسی به به زمین می کوبیدم.دلم نمی خواست دوباره سر کلاس دیر برسم.در آسانسور را باز کردم و به سمت در خروجی آپارتمان دویدم.مسیری که هر روز تا مترو پیاده روی می کردم را در ذهنم مجسم کردم و حس کردم که خیلی بیشتر از قبل طولانی به نظر می رسد.با گام های بلند شروع به حرکت کردم.چهره ی دکتر حیدری که در ذهنم نقش بست،قدم هایم را سریع تر کردم.موبایل را از جیبم درآوردم،قفلش را باز کردم و از توی contacts شماره ی نگین را پیدا کردم و انگشتم را روی call فشار دادم.عکس نگین روی صفحه گوشی نقش بست.چهره اش پر از آرامش بود و لبخند قشنگی روی لبش بود.موهای مشکی اش را به سمت بالا شانه کرده بود و با چشم های بادامی مشکی اش به من نگاه می کرد.گوشی را کنار گوشم گرفتم ودر دلم برایش خط و نشان کشیدم که اگر با همین آرامش که در عکسش پیدا بود،جوابم را داد،حسابش را برسم.صدای نگین در گوشم طنین انداخت:جانم؟
از صدای پر از آرامشش هم خنده ام گرفته بود و هم عصبی شده بودم.
-سلام نگین،کجایی؟
سلام کشداری داد و گفت:خونه ام،دارم صبحونه می خورم.
مکثی کردم و قبل از آن که حرفی بزنم انگار خودش فهمید چقدر از دستش عصبانی شده ام که با عجله گفت:ولی الان راه می افتم سریع خودمو بهت می رسونم.
با عصبانیت گفتم:بعله،حالا سریع رسیدنت رو می بینیم. تقصیر توء دیگه، دیشب خودت که بی خوابی به سرت زده بود من رو هم به حرف گرفتی،اونقدر حرف زدیم که ساعت از دستمون خارج شد و تا ۳ نصفه شب بیدار موندیم.اصلا جای تعجب نیست که صبح خواب موندیم.
نگین خنده ی کوتاهی کرد و گفت: عوضش کلی خندیدیم،کلی بهت آمار دادم.تازه کلی هاشو دیشب یادم رفت بهت بگم امروز حتما…
وسط حرفش پریدم و گفتم:نگین برو آماده شو دیگه دیرتر از این نشه!گرچه من بعید می دونم استاد سر کلاس راهمون بده!
نگین با تحکم گفت:یعنی چی؟واسه چی نذاره بریم سر کلاس؟اونقدرا دیر نمی رسیم.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان یکی یه دونه من
دانلود رمان یکی یه دونه من

نام رمان : یکی یه دونه من (جلد اول و دوم)

نویسنده : Negin1380 کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۵٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۵ (پرنیان) – ۱٫۶ (کتابچه) – ۰٫۶ (ePub) – اندروید ۱٫۵ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۸۳ (جلد اول) – ۲۶۰ (جلد دوم)

خلاصه داستان :

یه پسره به اسم رادمان. دکترای مدیریتشو از پاریس میگیره و برمیگرده ایران. باباش فوت شده و اون مرد خونست. میاد و چون یه نخبه بوده یه شرکت خیلی خیلی بزرگ جذبش میکنه. حالا رییس شرکت، کارمندای مهمو توی خونش جمع میکنه و رادمان جزو همون کارمندای مهمه…
میره به اون خونه و با دختر اون خونه به اسم طناز که دختری مغرور و فوق العاده سرد بوده آشنا میشه. از رفتارا و موضوعاتی که توی زندگی طناز توی طول روز میبینه کنجکاو میشه…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از Negin1380 عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب (جلد اول) برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب (جلد اول) برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب (جلد اول) برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب (جلد اول) برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب (جلد اول) برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب (جلد اول) برای اندروید (نسخه APK)

دانلود کتاب (جلد دوم) برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب (جلد دوم) برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب (جلد دوم) برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب (جلد دوم) برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب (جلد دوم) برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب (جلد دوم) برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

خیلی استرس داشتم،گوشه شنلمو میپیچوندم دور انگشتم و با پام روی زمین ضرب گرفته بودم.چقدر سالن شلوغ و پر همهمه بود…با شنیدن اسمم،عین فنر از جا پریدم.
-Mr.Radman Iranmanesh
به وحید نگاه کردم.
وحید-برو پسر.
یه نفس عمیق کشیدم.خیره سرم دکترا گرفتم..ولی عین بچه ها رفتار میکنم.با قدمهایی تند به سوی سن رفتم.از پله ها رفتم بالا و جلوی آقای جلیلی قرار گرفتم.مدرکو با یه تندیس که به زبان انگلیسی ازم تقدیر میکردن گرفتم.
جلیلی-موفق باشی پسرم.
-مرسی استاد.بخاطر زحماتتون ممنون.
با بقیه اساتید هم دست دادم و رومو کردم به جمعیت و یه تعظیم کردم و تا کمر خم شدم…که همه خندشون رفت هوا!و برام دست زدن.برای وحید یه چشمک زدم که بعضی دخترا به خودشون گرفتن…و نیششون حسابی باز شد.از طرف دیگه سن رفتم پایین که بهراد منتظرم بود.همدیگرو در آغوش گرفتیم و دم گوشش گفتم:
-چیکار کردی کارای مارو پسر؟
بهراد منو از خودش جدا کردو گفت:
-همه چی اوکیه.فردا پرواز داری برای ایران.
-واقعا ممنون.
بهراد-این چه حرفیه؟
-تو هم میای؟
بهراد-من یکم دیرتر میام.
-باشه.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان بی همسرای

دانلود رمان بی همسرای

نام رمان : بی همسرای

نویسنده : saharparichehr کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۵۹

خلاصه داستان :

داستان زندگی چند زن و مشکلات به وجود آمده از ازدواج آنها. ازدواج هایی که عادی نبوده و زندگی رو برای زنهای داستان سخت کرده.
حالا باید این زنها گلیم خودشون رو از آب بکشند بیرون که بعضی هاشون تنهان و بعضی هاشون هم شاید کسی رو داشته باشند اما…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از saharparichehr عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

کنار خیابان ایستاده بود. درمانده و بی جای و مکان .همین جا گوشه ی خیابانی که روزی هزاران نفر آسوده از کنارش می گذرند یا منتظر تاکسی می ایستند، شاید هم عشق قدم زدن به سرشان بزند. شاید هم بی پولی که باید تا مقصدش را پیاده طی کند. آدم هایی مثل من و شما.
چشم به راه تا بلکه ماشین بهتری کنارش پا روی ترمز بگذارد. ماشین قبلی مبلغ پیشنهادی اش کم بود. هر از گاهی نگاهی به جلو و عقب می انداخت. گاهی دست در جیب مانتوی زهوار در رفته اش فرو میکرد و قدمی به جلو میگذاشت، گاهی دستش را با بخار خارج شده از دهانش گرم میکرد و گاهی با هر دو دست سردش کودک را در آغوش سفت تر میگرفت. هر چند ثانیه یک بار بینی اش را بالا می کشید و دندانهای فک بالا و پایینش بدون لحظه ای توقف مرتبا به هم برخورد می کردند. با لب هایی لرزان بوسه های ریزی بر پیشانی و دستهای کوچک پسرک میزد. پسرکی که دیشب کنار در مسجد رهایش کرد و اما ….امان از مهر مادری …
تاریکی وحشتناک صبح سرد پاییزی و وحشت تنها بودن در خیابان هم افزودنی های دیگر منظره ی زندگی زن بود. نگاه تارش تا کورسوی چراغ ماشین ها بالا آمد. ماشین تقریبا گران قیمتی کنار پای زن ترمز کرد. زن نگاه هراسانش را تا نگاه چشم چران پسر جوان بالا آورد. پسر شیشه را پایین کشید و با لحن چندش آوری شروع به چک و چانه زدن کرد. می گفت بیست و پنج تومن…کم بود؟ زیاد هم بود…
زیاد هم بود برای این چند روزی که در نهایت بی پولی بیتوته شده بود.
تردید میان رفتن و نرفتن را به دلش راه نداد و دست به سمت دستگیر ماشین برد که صدای دلخراش کشیده شدن لاستیک ماشینی که جلو آنها متوقف میشد در میان رفت و آمد ماشین ها به گوش رسید. مرد قدبلند درشت هیکلی از ماشین بیرون آمد. قبل از آنکه حساب پسر جوان را برسد، پسرک دمش را روی کولش گذاشت و با سرعت زیادی در میان ماشین ها گم شد. ترسوی بزدل…او که حتی حاضر نبود پای غلطی که می خواست بکند بایستد. خاک بر سرت که اسمت را هم مرد گذاشته ای خیر سرت. زن دوباره قدم در امتداد خیابان گذاشت که صدای مرد جوان لرزه بر پیکر نحیفش انداخت. یکه خورد و سری به تعجب تکان داد و چرخی زد تا هیکل درشتش را بهتر ببیند
- واسه چی اینجا واستاده بودی؟
- شما گشت ارشادی؟
- می خواستی با این یالغوز کجا بری؟
حرف حسابش چه بود؟
- به شما چه؟
راهش را کشید که برود و باز هم…
- می خواستی باهاش بری؟
- تهمت نزن آقا به شما ربطی نداره؟
- اگه با من بیای پول خوبی بهت میدم.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان تفاوت و تفاهم

دانلود رمان تفاوت و تفاهم

نام رمان : تفاوت و تفاهم

نویسنده : پری دلربا کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۴۳

خلاصه داستان :

پسری به اسم کلارک وینسون که یک آمریکاییه و از بچگی کینه ی بزرگی از لایوت های انسان نما داشته باعث میشه که در ارتش ژاپن خدمت کنه و برای همین هم ماموریتی براش پیش میاد که باعث میشه در جنگ با لایوت ها ، یه دختر لایوت که معلوم نیست در واقع یک انسانه یا یک لایوت که قصد کشتن کلارک رو داره…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از پری دلربا عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

رویداد در کشور ژاپن ……………………..سال۱۰۰۱۰ …………………..سلام اسم من کلارک…کلارک وینسون..من یک امریکاییم بیست و هفت سالمه و توی ارتش ژآپن استخدام شدم..البته توی این ارتش بهتره بگم بزرگ شدم و زندگی میکنم… .(در جهت اطلاع مخفف اسمشه …..که ……لار………ک…. ) من توی شهری زندگی میکنم که کاملا از نظر تکنولوژی در جه یکه و کاملا شهر بسته و یکمی تیر و تاریک هست میدونم یکم نا خوشاینده ولی خوب من خیلی سخت نمی گیرم چون اینجا بزرگ شدم من از بچگی توی ی سرزمینه ناشناخته زندگی می کردم ولی زمانی که وقتی لایوت ها به ما حمله کردن من پدر و مادر عزیزم رو………متاسفانه از دست دادم من……..تنها موندم …… راستش قضیه از اونجایی شروع شد که بر می گرده به خیلی سال های پیش اوو برو برو برو به سال ۹۰۸۹ در اون زمان وقتی انسان ها درباره ی یک سیاره ای که تحقیق کرده بودن تا بتونن در اونجا اثری از حیاط دریافت کنن تا بفهمن چه کسانی هم به غیر از ما در دنیا ی دیگه ای هم وجود داره که زنده هستن و زندگی می کنن؟؟؟و برای همین ما دستگاهی رو طراحی کردیم که فضانوردانمون بتونن باهاشون ارتباط برقرار کنن و همینطور هم شد ولی وقتی که با ما اشنا شدن اصلا از ما خوششون نیومد در واقع از ما می ترسیدن یکی از رئیس های اونا قضاوت درستی نکرده بود و بخاطر جاه طلبی که از انسان ها داشت نمی خواست صلح برقرار بشه و این شد که تمام طرز فکر ها عوض شد و بجای صلح جنگ و خون ریزی به پا شد اون سیاره ای که ما شناختیمش سیاره ی لایورایت نام داشت هیچ وقت فراموش نمی کنم که چه اتفاقاتی برای مردم ما و مردم اونا افتاد ما تونستیم یک وسیله ای رو درست کنیم که انرژی نانو رو تولید کنه و بتونه سیاره ی اونارو بسوزونه ولی اوناهم دست کمی از ما نداشتن اونا نصف کره ی زمین رو شکافتن و ما هم نصف سیاره ی اونارو با استفاده از تکنولوژِی و وسایل پیشرفته و هسته ای بشکافیم ولی متاسفانه سیاره ی اونا به دلیل پوسته ی کره اش مقاوم نبود و باعث شد انرژی نانو به همه جاش منتقل بشه و سیاره اونا همش نابودبشه و تنها چیزی که باقی موند اون یک تیکه از سیارشون بود که بعد ها جای قسمت شکافته شده ی کره ی مارو پر کرد و بخشی از کره ی زمین شد و هنوز نسل اونا منقرض نشده و ما قصد داریم که اونارو منقرض کنیم یک سازمانی تشکیل دادیم که از تمام کشور های جهان بتونن با ما متحد بشن و این یک تیکه قسمت کره ی زمین رو که لایوت ها در اون قسمت زندگی می کردن رو ازبین ببریم من خودم یک سربازم و دارم خدمت می کنم وقتی بچه بودم من رو پیدا کردن و حافظم رو پاک کردن ولی من هیچی یادم نرفت هیچ وقت نخواستم یادم بره برای همین من رو به این شهر فرستادن من رو بزرگ کردن و به من خیلی چیزها یاد دادن که ارزشش رو داشت من چشمام و موهام ابی تیره هست به پدرم رفتم ولی اخلاقم به مامانم یکم قبول دارم دست و پا چلفتیم چون تعادل ندارم دیگه………خب بگذریم این شهر که داخلش زندگی می کنم شهر ماکا ( توکیو نسل جدید) هست که تکنولوژی و وسایل مدرن حرف اول رو میزنه ولی دور تر از این شهر یک سرزمین دیگه هم وجود داره اسمش ناماکا هست سرزمین باشکوهی هست به نظرم اونجا بهشته ولی متاسفانه لایوت ها اونجا زندگی می کنن ونمیزارن هیچکسی به اونجا بره برای همین سال ها قبل یکی از اهالی اونجا که دانشمند یا مغز متفکرشون بود ی طلسم قفل دورتادور ناماکا درست کرد که دیگه هیچکس نتونست وارد اونجا بشه……..خب منم توی ارتش ناساماکی خدمت می کنم یکم خشنه ولی می تونم از خودم دفاع کنم درسمم دارم ادامه میدم خوشبختانه دارم کم کم به هدفم میرسم البته با کمک پدر بزرگم ایشون جراح هستن …و تو شهر ماکا خیلی معروفه گاهی اوقات دلش می خواد منو از این ارتش خارج کنه ولی من زیر بار نمیرم…….


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان بغض تلخ

دانلود رمان بغض تلخ

نام رمان : بغض تلخ

نویسنده : فاطمه کمالی کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۹۸

خلاصه داستان :

داستان در مورد پنج مرده… پنج مردی که هر کدومشون یه داستان خاص دارن … پنج مردی که زندگیشون پر بوده از یه بغض… یه بغض تلخ
داستان درمورد پنج دختره… پنج دختری که هر کدومشون یه داستان خاص دارن … پنج دختری که زندگیشون پر بوده از یه بغض… یه بغض تلخ
در میان این داستان های خاص… و در میان این بغض تلخ… به ناگه صدای پای عشق در گوش نواخته شده و بغض تلخ رو شکسته و لبخند بر روی لب آورده و سکوت سرد داستان های خاص رو شکسته و لبخند روی لب رو عمق بخشیده و در دل جوانه زده و کم کم تبدیل به درخت تنومندی شده و سایه افکنده به روی هر چی هق هق و بغض تلخه و به داستان های خاکستری رنگ رنگ و بوی دوباره بخشیده و دل ها رو بیقرار کرده و این از قدرت عشقه…. عشقی به تلخی بغض گلو فشرده و به شیرینی حس چشیدن یه آغوش گرم و امن بعد شکستن یه بغض تلخ….


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از فاطمه کمالی عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

علی کنار سفره ی شام روی زمین نشسته و در دریای بی انتهای افکار و خیالاتش غرق شده و املت بی نمک و سوخته ی شاهکار سرآشپز مخصوص طاهر را به بازی گرفته بود…. این فکر از بقیه ی افکارش سبقت گرفت و در پستوهای تاریک ذهنش فکری با جفت راهنما چشمک میزند:
_چه طور همچین غذای بی نمک و سوخته ای رو دولپی میخورن!?
دست زیر چانه میزدند و قوز میکند و املت سوخته و بی نمک را زیر و رو ……ذهنش پر می کشید سمت ژست سرآشپزی طاهر و آن ادعای بی نظیرش و فکر می کند به تناقص ظاهر بد ریخت املت سوخته و آن ژست باکلاس و پر ادعای طاهر…
با پسگردنی به خود می آید و آخی زیر لب برای این حمله ی ناگهانی نثار مهاجم میکند و نگاه طلبکارش را دست و دل بازانه روانه ی رضا…..اخم روی پیشانی اش می نشیند ….قاشق را درون ظرفِ به ظاهر املت پرت میکند …. از پای سفره بلند مشود و قدم های سستش را به سمت یکی از تخت های دونفره ی تک اتاق آن خانه می کشاند….روی تخت نشسته و زانوی غم بغل کرده زل میزند به اشعار سعدی و حافظ و شهریار دست خط زیبای بهزاد که جای جای دیوار را پر کرده و جای سفیدی روی دیوار باقی نگذاشته بود و بی شک اگر نردبانی وحود داشت به سقف هم رحم نکرده و آن را هم با مداد محبوبش سیاه میکرد…
رضا متعجب به طاهر و بهزاد نگاهی انداخته و میگوید:
__این بچه چش بود!?
بهزاد شانه بالا انداخته و طاهر به ظرف به ظاهر املت علی خیز می دارد و کل املت را یک لقمه کرده و قبل از فرو بردن آن لقمه ی بزرگ داد میزند:
__خدا خیرت بده علی بازم از این لطفا بکن و شام نخور بذار من بخورم… وای خدا چه قدر گشنمه…
لقمه ی بزرگ را به زور در دهان جا داده و دهن بهزاد را از تعجب به اندازه ی غار باز و صدای حرصی رضا را بلند میکند:
__اَی نمیـــــری تو با این خوردنت نترس همش مال خودته بپا خفه نشی!!!
رضا قاشق را درون ظرف انداخته و با حرص نگاهی به طاهر با آن لپ های باد کرده و قیافه ی مضحک و ناتوان از جویدن لقمه و در حال خفه شدن انداخته و به سمت اتاق راه می افتد…. کنار علی نشسته و قیژ قیژ تخت روی اعصابش خط کشیده و علی بی خیالی طی می کند به صدای قیژ قیژ تخت و حضور رضا و همچنان به دست نوشته های بهزاد بر روی دیوار زل میزند و صدای رضای حرصی از بی توجهی علی نسبت به حضورش سکوت بینشان را میشکند:
__باز چه مرگته!؟
محبت از کلام این دوست چند ساله چکه کرده و در سلول به سلول وجود و قلب علی سرازیر شده و پوزخند روی لبش مینشاند و او هنوز خیره به دست نوشته های بهزاد است…


دانلود رمان | دانلود کتاب
آنلاین : 2
بازدید امروز : 70
بازدید دیروز : 4332
بازدید هفته گذشته : 70
بازدید ماه گذشته : 12162
بازدید سال گذشته : 63524
کل بازدید : 104158
تعداد کل مطالب : 0
تعداد کل نظرات : 0
ساخت وبلاگ رایگان تور روسیه بلیط هواپیما بلیط هواپیما تدریس خصوصی زبان انگلیسی هوشمند سازی ساختمان خانه هوشمند
بستن تبلیغات [X]