پیوندهای روزانه

فروشگاه ساز

میزبان بلاگ
خاطرات شهید


چند تا از بچه ها، كنار آب جمع شده بودند. يكيشان، براى تفريح;


تيراندازى مى كرد توى آب. زين الدين سر رسيد و گفت


«اين تيرها، بيت الماله. حرومش نكنين.»


جواب داد «به شما چه؟» و با دست هُلش داد.


زين الدين كه رفت، صادقى آمد و پرسيد «چى شده؟»


بعد گفت «مى دونى كى رو هُل دادى اخوى؟»


دويده بود دنبالش براى عذرخواهى كه جوابش را داده بود


«مهم نيس. من فقط نهی از منکر كردم. گوش كردن و نكردنش ديگه با خودته.»


شهید مهدی زین الدین

آنلاین : 2
بازدید امروز : 140
بازدید دیروز : 202
بازدید هفته گذشته : 140
بازدید ماه گذشته : 3194
بازدید سال گذشته : 3194
کل بازدید : 43828
تعداد کل مطالب : 0
تعداد کل نظرات : 0
دانلود اهنگ جدید بالابر بلیط هواپیما گریتینگ بانک کتاب بلیط هواپیما
بستن تبلیغات [X]