پیوندهای روزانه
خاطرات شهید


با موتور گازى مى آمد كميته. سر و كله اش پيدا مى شد،


تيكه بود كه بارش مى كردند. ـ آقا بروجردى،


پاركينگ ماشين هاى ضد گلوله اون طرفه، برو اونجا پاركش كن.


حيفه اين رو سوار ميشين ها. ميدونى يك خط بيفته بهش چى ميشه؟


حاجى بده ببرم روش چادر بكشم آفتاب نخوره، حيفه.


موتور را داده بود دست اين آخرى. گفته بود


«بارك اللّه، فقط بپاها. ما همين يه وسيله رو داريم».


شهید محمد بروجردي

آنلاین : 2
بازدید امروز : 56
بازدید دیروز : 16
بازدید هفته گذشته : 56
بازدید ماه گذشته : 164
بازدید سال گذشته : 68648
کل بازدید : 109282
تعداد کل مطالب : 0
تعداد کل نظرات : 0
ساخت وبلاگ رایگان تور روسیه بلیط هواپیما بلیط هواپیما تدریس خصوصی زبان انگلیسی هوشمند سازی ساختمان خانه هوشمند
بستن تبلیغات [X]